پست ثابت
ahahahahahahahahahahahahahahahahaha
A single conversation with a wise man
is better than ten years of study.
A Chinese Proverb
به وبلاگ مینوانگلیش خوش آمدید
منتظر نظرات گرم شما هستم.
ahahahahahahahahahahahahahahahahaha
ahahahahahahahahahahahahahahahahaha
A single conversation with a wise man
is better than ten years of study.
A Chinese Proverb
به وبلاگ مینوانگلیش خوش آمدید
منتظر نظرات گرم شما هستم.
ahahahahahahahahahahahahahahahahaha
اين لغات بر طبق بررسي انجام شده يك شركت انگليسي كه از حدود 40000 دانشپذير زبان انگليسي انجام شده، گردآوري شده است. افرادي كه به اين لغات راي داده بودند زبان انگليسي را به عنوان زبان دوم مي آموختند كه بر طبق نظرشان اين لغات يا مفهومشان جزو زيباترين ها در زبان انگليسي مي باشد.
منبع: شهر زبان انگلیسی|
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین
عاشق شدن To laugh until it hurts your stomach آنقدر بخندی که دلت درد بگیره To find mails by the thousands when you return from a vacation بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! To clear your last exam آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours. تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه To laugh without a reason بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی ! To hear a song that makes you remember a special person آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره To be part of a team عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی To make new friends دوستای جدید پیدا کنی To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! To pass time with your best friends لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی To see people that you like, feeling happy کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی See an old friend again and to feel that the things have not changed یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده To take an evening walk along the beach عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی To have somebody tell you that he/she loves you یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ...... یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی These are the best moments of life اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them قدرشون روبدونیم "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed" زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده. __________________ جهان رابنگر جهان را در رخوت معصومانه ی خواب اش که از خویش چه بیگانه است! |
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر«جوانان» را ورق می زد
برای که بی خود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت:
«یک با یک برابر است...»
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید بپا خیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است...
معلم
مات بر جا ماند.
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور وزر به دامن داشت بالا بود
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
ــ بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...
A man was praying to god.
مردی داشت دعا میکرد
He said, "God?"
او گفت: خدایا
God responded, "Yes?"
خدا جواب داد: بله
And the Guy said, "Can I ask a question?"
و مرد پرسید: میتونم یه سوال بپرسم؟
"Go right ahead", God said.
خدا جواب داد: بفرما
"God, what is a million years to you?"
خدایا،یک میلیون سال در نظرت چقدره؟
God said, "A million years to me is only a second."
خدا گفت: یک میلیون سال در نظر من یک ثانیه هست
The man wondered.
مرد شگفت زده شد
Then he asked, "God, what is a million dollars worth to you?"
بعد پرسید: خدایا یک میلیون دلار در نظرت چقدره؟
God said, "A million dollars to me is a penny."
خدا جواب داد: یک میلیون دلار به نظرم یک پنی است
So the man said, "God can I have a penny?"
پس مرد گفت: خدایا ، آیا میتونم یک پنی داشته باشم؟
And God cheerfully said,
و خدا با خوشروئی گفت
"Sure!...... .just wait a second."
حتما!.....فقط یک ثانیه صبر کن
این جمله با کلمهای یکحرفی آغاز میشود ، کلمه دوم دوحرفیه٬ سوم سهحرفی ، چهارم چهارحرفی ... تا هفدهمین کلمه که هفدهحرفی است.
I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting; nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability
ترجمهی جمله:
نمیدانم این دكترهای خانوادگی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند. با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران می کند
I want to fly
like a bird in the sky
opening my wings wide
until I reach the place of God
I want to walk
on the silver cloth of the clouds
looking down from the sky
until I reach the place of God
I want to sing
like the sound of the wind
letting myself float in the sky
until I reach the place of God
I'm trying to forget
all the worries in my head
I'm blowing all them down
down from the sky to the ground
I'm moving really fast
can't anyone see me past
wanna see the world beyond
I swear I'll reach that high
***
میخواهم مثل یک پرنده در آسمان پرواز کنم
بالهایم را بگشایم و به سوی خدا بروم.
میخواهم بر روی پارچه نقرهای ابرها راه بروم
از اوج آسمان به زمین بنگرم و به سوی خدا بروم.
میخواهم مثل صدای باد آواز بخوانم
خود را در آسمان رها کنم و به سوی خدا بروم.
سعی میکنم که تمام دلواپسیهایم را فراموش کنم
پس همه آنها را از آسمان به زمین سرازیر میکنم.
به سرعت در حال گذرم
هیچکس عبور مرا نمیتواند ببیند
من قسم میخورم که به آن اوج خواهم رسید.
تافل چيست؟
آزمون تافل (TOEFL) توسط سرويس سنجش تحصيلي (ETS) دانشگاه پرينستون (Princeton) برگزار ميشود. اين آزمون، مهارت در بخشهاي شنيداري، گفتاري، نوشتاري، و درک مطلب انگليسي را مورد سنجش قرار ميدهد و براي پذيرش در دانشگاههاي آمريکاي شمالي مورد استفاده قرار ميگيرد. نمره کسب شده در اين آزمون جهت پذيرش در اين دانشگاهها به مدت دو سال داراي اعتبار ميباشد.
تافل اينترنتي (iBT) چه تفاوتي با تافل کتبي و کامپيوتري دارد؟
آزمون تافل اينترنتي (iBT) بخش جديدي با عنوان «بخش گفتاري» (يا Speaking) دارد و در مقابل، بخش ساختار (Structure) که در آزمونهاي کتبي و کامپيوتري وجود داشت، حذف شده است. گرامر بطور غيرمستقيم در بخشهاي ديگر اين آزمون مورد سنجش قرار ميگيرد. سخنرانيها و گفتگوها در بخش شنيداري (Listening) طولانيتر شدهاند و خلاصه نويسي (note taking) نيز ديگر مجاز ميباشد. در بخش درک مطلب (Reading)، نوع سؤالات متنوعتر شده و بعنوان مثال از شرکت کنندگان خواسته ميشود اطلاعات را طبقهبندي کنند و يا جدولي را پر کنند. تايپ کردن هم در بخش نوشتاري ديگر الزامي است.
سيستم امتيازدهي در اين آزمون چگونه است؟
سيستم امتياز دهي در آزمون تافل اينترنتي (iBT) در جدول زير نشان داده شده است:
|
0-30 0-30 0-30 0-30 |
Listening Reading Speaking Writing |
|
0-120 |
Total score |
بخشهاي مختلف تافل (iBT)
بخش درک مطلب (Reading)
بخش درک مطلب در تافل iBT خيلي با نسخه کامپيوتري آن (CBT) تفاوت ندارد. اين بخش از سه متن آکادميک تشکيل شده است که به دنبال هر کدام چندين پرسش مطرح ميشود. هر کدام از اين متنها حدوداً از 650 تا 750 کلمه ساخته شدهاند. نوع سؤالات نيز ترکيبي از نوع سؤالات موجود در تافل کامپيوتري (CBT) و انواع جديدتري از سؤالات است که در آن شرکت کنندگان بايد جدولي را پر کنند يا يک نتيجه گيري روايي را تکميل نمايند. دو ويژگي اضافه شده به بخش درک مطلب (Reading)، يکي فهرست لغات و ديگري يک گزينه تجديد نظر (review option) ميباشد. «فهرست لغات» به شما اين امکان را ميدهد که معني کلمات کليدي موجود در متن را بيابيد و با «گزينه تجديد نظر» (يا review option) ميتوانيد برگرديد و در پاسخهايتان تجديد نظر کنيد.
بخش شنيداري (Listening)
بخش شنيداري آزمون تافل توانايي شما را در درک مکالمات انگليسي، آنگونه که در آمريکاي شمالي صحبت ميشود، ارزيابي ميکند. بخش شنيداري آزمون تافل اينترنتي (iBT) هم خيلي با نسخه کامپيوتري آن (CBT) متفاوت نيست. اين بخش از دو مکالمه و چهار سخنراني درسي همراه با پرسشهاي متعدد تشکيل يافته است.
بخش نوشتاري (Writing)
اين بخش از آزمون، توانايي شما را در به کار گيري «نوشتن» جهت برقراري ارتباط در يک محيط دانشگاهي مورد سنجش قرار ميدهد. اين بخش خود به دو قسمت تقسيم ميشود: يک قسمت تلفيقي (integrated) و يک قسمت مستقل (independent) که تايپ کردن هم براي هر دو قسمت ضروري است. در قسمت تلفيقي شما بايد در ابتدا متن کوتاهي را بخوانيد (250 تا 300 کلمه) و سپس به يک نطق مرتبط با متن گوش دهيد. بعد از آن شما بايد با استفاده از اطلاعاتي که از متن و سخنراني بدست آوردهايد به يک پرسش پاسخ دهيد. به شما 20 دقيقه فرصت داده ميشود که پاسخ خود را که بايد بين 150 تا 225 کلمه باشد، بنويسيد. اما قسمت مستقل (independent) بخش نوشتاري، مشابه بخش نوشتاري آزمون کامپيوتري تافل ميباشد: به شما 20 دقيقه فرصت داده ميشد که انشاء کوتاهي در حدود 300 کلمه درباره يک موضوع خاص بنويسيد.
بخش گفتاري (Speaking)
اين بخش جديد از آزمون تافل داراي شش تکليف (task) ميباشد که دو تکليف آن به صورت مستقل (independent) و چهارتاي آن به صورت تلفيقي ميباشد.
بطور دقيقتر، بخش گفتاري آزمون تافل داراي قسمتهاي زير است:
مدت پاسخگويي به هر کدام از تکاليف از 45 تا 60 ثانيه متغير ميباشد.
accountant
actor actress
A good name is better than riches
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کز او ماند سرای زرنگار
When you are in Rome, do as Romans do
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
All men think all men are mortal but themselves
مرگ حق است . اما فقط برای همسایه
Better face a danger once than be always in danger
مرگ یه بار شیون هم یه بار
No use so crying over spilt milk
آب رفته به جوی بر نمیگردد
روغنی که ریخت نمیتوان آن را جمع کرد
Nothing is so grand as forgiveness
در عفو لذتی است که در انتقام نیس
A burnt child dreads the fire
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه
Between tow stools one falls to the ground
با یک دست نیمتوان دو هندوانه برداشت
Human blood is all of a colour
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
some differences : BRITISH ENGLISH - AMERICAN ENGLISH
The roots of education are bitter, but the fruit is sweet
آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری)
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین)
استونی: راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
اسکاتلند: سرزمین اسکات ها (لاتین)
افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)
اکوادور: خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر: جزیره ها (عربی)
السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)
امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی)
اندونزی: مجمع الجزایر هند (فرانسوی)
انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی)
اوروگوئه: شرقی
اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی)
ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا: شاید به معنی ایزد (یونانی)
ایران: سرزمین آریایی ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف
ایرلند: سرزمین قوم ایر (انگلیسی)
My Mother
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
She cooked for students & teachers to support the family. There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. I was so embarrassed. How could she do this to me? I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye. I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. So I confronted her that day and said. If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die. My mom did not respond.
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. I was oblivious to her feelings. I wanted out of that house, and have nothing to do with her. So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own. I was happy with my life, my kids and the comforts. Then one day, my mother came to visit me. She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. When she stood by the door, my children laughed at her and I yelled at her for coming over uninvited. I screamed at her. How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW!
And to this, my mother quietly answered, Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight.
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore. So I lied to my wife that I was going on a business trip. After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. My neighbors said that she is dead. I did not shed a single tear.
They handed me a letter that she had wanted me to have.
My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.I was so glad when I heard you were coming for the reunion. But I may not be able to even get out of bed to see you. I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. You see ... when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. So I gave you mine. I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye
With my love to you
Your Mother
مادر من
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه. خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو با من بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم.
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره.فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد.روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمیمیری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم. سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم. تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو، وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدندو من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر. سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا!
اون به آرامی جواب داد، خیلی معذرت میخوام.مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور، برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یک سفر كاری میرم. بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی همسایه ها گفتن كه اون مرده.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن.
"ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا. ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم. آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی. به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری با یه چشم بزرگ میشی
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو. برای من افتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه"
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت
How to Speak English Fluently
Speaking English fluently is a very easy task, if and only if, you put your mind to it. Actually, it has a lot to do with psychology. If you keep the notion in your mind that you will not be able to know how to learn to speak English fluently, you might face problems.....![]()
At Last
We dine outdoors on a warm April evening, too tired
and not talking. Dinner becomes tasteless. So walk me
to my car and kiss me goodnight. No. Please, not yet.
Months spent waiting, but no word. Suddenly he smiles
an invitation. Maybe music and dinner bring that now
anticipated kiss.
by Lilly ![]()
داستانهای جالب . داستانهای داغ داغ .داستان کوتاه انگلیسی
۱ـ ( ترجمه ي الكساندر راس ( 1649 )
In the Name of God, gracious and merciful.
2 – ترجمه ي جرج سيل ( 1734 )
IN THE NAME OF THE MOST MERCIFUL GOD
ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم. ترجمه های برای استفاده در کلاس. چگونه ترجمه کنیم؟
داده ایم: At - on - in
|
At - on - in | |||
|
Examples of the use : | |||
|
|
Space |
Time |
Other |
|
AT |
David is waiting at the Bank |
At 8 o'clock |
Anne is good at English |
|
ON |
The bank is on this street |
On December 25th |
On television |
|
IN |
The money is in the bank |
In 2003 |
She writes in English |
As long as you ask politely, most people do not mind repeating something you didn't heard or understand.
بیشتر افراد چیزی را که نشنیدید یا نفهمیدید تکرار نمی کنند تا اینکه شما مؤدبانه در خواست کنید.
A: I'm sorry, but I didn't catch what you said.
متأسفم نفهمیدم چی گفتید.
B: I said, “Do you want me to help you?”
گفتم: میخواهید کمکتان کنم؟
A: If you are sure you're not in a hurry, I can use a little help.
اگر عجله ندارید، کمی کمک نیاز دارم.
B: Would you like me to get you a cab?
میخواهید برایتان تاکسی بگیرم؟
--------------------------------------
To catch = to understand
فهمیدم، متوجه شدم
Cab = taxi
تاکسی
|
|
Phrasal |
Meaning |
Example |
|
A |
abide by |
respect or obey. (the law, a decision, a rule) |
If you want to stay at this school, you must abide by the rules. |
|
|
account for |
explain, give a reason |
I hope you can account for the money you spent! |
|
|
add up |
make sense, seem reasonable |
Her story just doesn't add up. |
|
|
agree with |
have the same opinion as somebody else. |
I agree with you. I think she deserves the award too. |
|
|
allow for |
take into consideration, |
You'd better leave early to allow for traffic jams. |
|
|
answer back |
reply rudely |
Don't answer back your mother! |
|
|
apply for |
make a formal request for something |
He applied for the job he saw advertised in the newspaper. |
|
|
avail (oneself) of |
take advantage of something (an opportunity) |
When the company is privatized, you should avail yourself of |
ایا همه کلمات زیر رو میدونید؟ و ایا از انها استفاده میکنید؟
|
· 1 the · 2 way · 3 of · 4 and · 5 a · 6 to · 7 in · 8 he · 9 have · 10 it · 11 that · 12 for · 13 they · 14 I · 15 with · 16 as · 17 not · 18 on · 19 she · 20 at · 21 by · 22 this · 23 we · 24 you · 25 do · 26 but · 27 from · 28 or · 29 which · 30 one · 31 would · 32 all · 33 will · 34 there · 35 say · 36 who · 37 make · 38 when · 39 can · 40 more · 41 if · 42 no · 43 man · 44 out · 45 other · 46 so · 47 what · 48 time · 49 up · 50 go |
· 51 about · 52 than · 53 into · 54 could · 55 state · 56 only · 57 new · 58 year · 59 some · 60 take · 61 come · 62 these · 63 know · 64 see · 65 use · 66 get · 67 like · 68 then · 69 first · 70 any · 71 work · 72 now · 73 may · 74 such · 75 give · 76 over · 77 think · 78 most · 79 even · 80 find · 81 day · 82 also · 83 after · 84 way · 85 many · 86 must · 87 look · 88 before · 89 great · 90 back · 91 through · 92 long · 93 where · 94 much · 95 should · 96 well · 97 people · 98 down · 99 own · 100 just |
· 101 because · 102 good · 103 each · 104 those · 105 feel · 106 seem · 107 how · 108 high · 109 too · 110 place · 111 little · 112 world · 113 very · 114 still · 115 nation · 116 hand · 117 old · 118 life · 119 tell · 120 write · 121 become · 122 here · 123 show · 124 house · 125 both · 126 between · 127 need · 128 mean · 129 call · 130 develop · 131 under · 132 last · 133 right · 134 move · 135 thing · 136 general · 137 school · 138 never · 139 same · 140 another · 141 begin · 142 while · 143 number · 144 part · 145 turn · 146 real · 147 leave · 148 might · 149 want · 150 point |
· 151 form · 152 off · 153 child · 154 few · 155 small · 156 since · 157 against · 158 ask · 159 late · 160 home · 161 interest · 162 large · 163 person · 164 end · 165 open · 166 public · 167 follow · 168 during · 169 present · 170 without · 171 again · 172 hold · 173 govern · 174 around · 175 possible · 176 head · 177 consider · 178 word · 179 program · 180 problem · 181 however · 182 lead · 183 system · 184 set · 185 order · 186 eye · 187 plan · 188 run · 189 keep · 190 face · 191 fact · 192 group · 193 play · 194 stand · 195 increase · 196 early · 197 course · 198 change · 199 help · 200 line |
کلمات کاربردی در زبان. مهمترین کلماتی که باید بدانیم....کلمات کلیدی در زبان انگلیسی...
به عنوان مثال :
Example : Speaker A : "I like chocolate."
Speaker B : "So do I." (= I like chocolate too)
|
A : |
|
|
|
|
|
B : |
Sodoes Peter |
So is Mary |
So can Julie |
So have our parents. |
و اما در موردneither به این مثال ساده و روان توجه کنید:
Example : Speaker A : "I don't speak Chinese."
Speaker B : "Neither do I." (= I don't speak Chinese either)
|
A : |
|
|
|
|
|
B : |
|
|
|
|
دوستان عزیز در صورتی که از اطلاعاتی که برای استفاده شما و خودم گذاشته شده مفید بود با نظرات خود من را راهنمایی و یا اگر خواستید از انها کپی بگیرید خواهشمند است از ان با ذکر منبع استفاده کنید
متشکرم
چگونگی خواندن اعداد اعشاری و کسری در زبان انگلیسی
اعداد اعشاری (decimals):
0.5 = Point five OR Zero point five
0.9 = Point nine OR Zero point nine
1.6 = One point six
12.93 = Twelve point nine three OR Twelve point ninety-three
59.367 = Fifty-nine point three six seven
اعداد کسری (fractions):
1/3 = One third OR a third
2/3 = Two-third
3/5 = Three-fifth
7/42 = Seven forty-second
1 (1/4) = 1.25 = One and a quarter
2 (1/2) = 2.5 = Two and a half
8 (3/4) = 8.75 = Eight and three quarters
|
|
Phrasal |
Meaning |
Example |
|
B |
back away |
move backwards, in fear or dislike |
When he saw the dog, he backed away. |
|
|
back down |
withdraw, concede defeat |
Local authorities backed down on their plans to demolish the building. |
|
|
back up |
1) give support or encouragement |
1) If I tell the boss we've got too much work, will you back me up? |
|
|
bank on |
base your hopes on someone/something |
Don't forget the date. I'm banking on your help. |
|
|
beef up |
improve, make more substantial |
He beefed up his presentation with diagrams and statistics. |
|
|
black out |
faint, lose consciousness |
When he fell off the horse he blacked out. |
|
|
block off |
Separate using a barrier. |
The area was blocked off during the demonstration. |
|
|
blow up |
1) explode; |
1) The terrorists said the bomb would blow up at 9 o'clock. |
|
|
boil down to |
be summarized as |
The problem boils down to a lack of money. |
|
|
boot up |
start a computer by loading an |
Just give my a few minutes to boot up the computer. |
|
|
break away |
escape from captivity |
A few horses broke away from the paddock. |
|
|
break down |
1) go out of order, cease to function |
1) John's car broke down so he had to take the bus. |
|
|
break into |
enter by force |
Burglars broke into the house around midnight. |
|
|
break out |
start suddenly |
Rioting broke out as a result of the strike. |
|
|
break out of |
escape from a place by force |
Three prisoners broke out of jail. |
|
|
break up |
come to an end (marriage, relationship) |
After her marriage broke up, Emma went to live in London. |
|
|
bring up |
raise (a child) |
She stopped working in order to bring up her children. |
|
|
brush up on |
improve, refresh one's knowledge of something |
Mary had to brush up on her Spanish before going to South America. |
|
|
bump into |
meet by accident or unexpectedly |
Pedro bumped into his English teacher at the supermarket. |
|
|
burn out |
1) stop (something) working |
1) The fuse has burnt out. |
|
|
butt in (on sthg) |
interrupt impolitely |
It's rude to butt in on a conversation like that! |